no-img
خرید مقاله | انجام مقاله|انجام پایان نامه|چاپ مقاله|اکسپت| پروژه آنلاین|انجام مقاله در تهران

نظریه مکان و زمان لایبنیتس | خرید مقاله | انجام مقاله|انجام پایان نامه|چاپ مقاله|اکسپت| پروژه آنلاین|انجام مقاله در تهران


خرید مقاله | انجام مقاله|انجام پایان نامه|چاپ مقاله|اکسپت| پروژه آنلاین|انجام مقاله در تهران
انجام مقاله | چاپ مقاله | خرید مقاله | اکسپت | 02166435682
انجام پروژه

adsads
Untitled Document Screen Resolution Statistics

ادامه مطلب

TXT
نظریه مکان و زمان لایبنیتس
txt
شهریور ۱۶, ۱۳۹۷

نظریه مکان و زمان لایبنیتس


کیث امرسون بالار

لایبنیتس در طی سالی قبل از مرگش در سال ۱۷۱۶، با ساموئل کلارک (۱۶۷۵-۱۷۲۹)، یک الهیاتی انگلیسی، مکاتبه داشت که آگاهی‌اش از فلسفه و علم او را قادر ساخته بود که از نظریه‌‌های فلسفی و علمی نیوتون علیه انتقادهایی دفاع کند که لایبنیتس فرمول بندی کرده بود.[۱] گرچه مکاتبه با محدوده وسیعی از موضوعات سروکار دارد، اما این به ویژه همچون یک منبع موضوع درباره نظریه نسبی مکان و زمان لایبنیتس، ارزشمند است، لایبنیتس در هیچ جای دیگری در نوشته‌‌های خود نظریه خود را با تمامیت یا انسجام تفصیل نمی‌کند.

علاوه بر ارائه چشم انداز غالب رابطه درونی نظام مند میان فیزیک و متافیزیک لایبنیتس، مکاتبه سند مهمی در تاریخ تعارض را میان نظریه‌‌های مطلق و نسبی مکان و زمان ارائه می‌کند. ارنست کاسیرر در واقع گفت که «مناقشه میان نیوتون و لایبنیتس یکی از مهم‌‌ترین پدیده‌‌ها در تاریخ تفکر مدرن است».[۲]

برای درک درست نظریه نسبی مکان و زمان لایبنیتس، در وهله اول مهم است که به وضوح نظریه مطلق نیوتونی را در ذهن داشت که در تقابل با آن، نظریه لایبنیتس فرمول بندی شد، و اکثر استدلال‌‌های او جهت گیری شدند.

نظریه مطلق مکان و زمان نیوتون مبتنی بر این باور است که پدیده‌‌های خاص پویا نه تنها تمایز میان شتاب مطلق و نسبی را قبول دارند بلکه به آن نیاز دارند. اما بدیهی است که این موضع دو پرسش متمایز را مطرح می‌کند که باید به طور اساسی بررسی شود: ۱) آیا «حقایق تجربی» به یک تمایز میان حرکت مطلق و نسبی نیاز دارند؟ ۲) آیا تمایز بعدی یک نظریه مطلق مکان و زمان را پیش فرض می‌گیرد که نیوتون در کدام نوع صادق است؟ این دو پرسش به آسانی قابل تفکیک هستند اگر ما فکر کنیم که پاسخ پرسش نخست عمدتاً با ملاحظات تعیین می‌شود، در حالی که پاسخ به پرسش دوم در وهله اول با ملاحظات متافیزیکی یا شناخت شناسی تعیین خواهد شد. همانطور که به خوبی معلوم است، ماک و اینشتین، در میان بقیه، به دو پرسش به نحوی پاسخ دادند که اساساً با پاسخ‌‌هایی متفاوت است که نیوتون ارائه کرد. با استفاده از همین نوع مدرک تجربی که در اختیار نیوتون بود، نظریه مدرن نسبیت یک نظریه کاملاً نسبی از مکان و زمان را مبنا قرار می‌دهد. این حقیقت به تنها باید ما را آگاه کند که ارجاع نیوتون به «مدرک تجربی» برای یک نظریه مطلق از مکان و زمان ممکن است به طور مشروعی مورد چالش قرار بگیرد. بدون اینکه در این زمان، استدلال‌‌هایی را بررسی کرد که نیوتون برای پشتیبانی از این ارجاع به کار گرفت، بگذارید که این نظریه مکان و زمان را با جزئیات بیان کنیم تا انتقادات لایبنیتس از آن را روشن کنیم.

نظریه خود نیوتون از مکان و زمان در یک «حواشی تعریف ۸» از قواعد[۳] ارائه می‌شود، اما همه دلالت‌‌های فلسفی موضع او در اینجا به تفصیل بسط و گسترش نمی‌یابند. تحت تحریک انتقادات لایبنیتس، کلارک به نحوی یک فرول بندی محکم‌‌تر و فلسفی کامل و دفاع از نظریه را ارائه کرد؛ اما نباید فرض کرد که کلارک، در استدلال‌‌های خود علیه لایبنیتس، با یک نسبت اساسی از موضوع اصلی نیوتون جدا شد.[۴] بنابراین، در توضیح بعدی از نشریه نیوتونی مکان و زمان، من باید مطالبی را از کارهای نیوتون و از نامه‌‌های کلارک بگیرم، با این فرض که هیچ تفاوت اساسی در دو گفتار نظریه وجود ندارد (جز یکی دو مثال که در آن‌‌ها، ما به چیزی اشاره می‌کنم که ظاهراً اندکی تفاوت دارند).

ما ممکن است نظریه مکان و زمان نیوتون را به شماری از موارد مجزا تقسیم کنیم:

۱) ادعای اصلی نظریه نیوتون این است که مکان به طور منطقی قبل از ماده است و هیچ وجود مستقل از ماده ندارد، و زمان هم قبل از آن است و به طور مستقل از رویدادها و فرایندها وجود دارد. باید گفت که ماده نمی‌تواند بدون مکانی وجود داشته باشد که در آن هست، و رویدادها یا فرایندها بدون زمانی وجود ندارد که در آن، آن‌‌ها روی می‌دهند یا در طی آن، آن‌‌ها دوام می‌آورند. اما مکان دقیقاً در همان معنایی وجود دارد که این اکنون هست، حتی اگر هیچ ماده‌ای آن را اشغال نکند؛ و زمان وجود دارد ولو هیچ رویداد یا فرایندی در آن روی ندهند یا در آن پایدار نماند. همانطور که نیوتون در «حواشی» می‌گوید:

زمان مطلق، درست و ریاضیاتی، فی نفسه، و از ماهیت خودش، به طور یکسان بدون رابطه با هیچ چیز خارجی جریان می‌یابد…

مکان مطلق، در ماهیت خودش، بدون رابطه با هیچ چیز خارجی همواره مشابه و ساکن می‌ماند.[۵]

۲) نیوتون یک تمایز میان حجم و بسط بدن (یعنی، اندازه و شکلی که ویژگی‌‌های نیمه-دائم بدن هستند)، و ناحیه مکانی که بدن برای اشغال یک لحظه فرضی یا یک دوره فرضی از زمان روی می‌دهد، را بر می‌گیرد. این روشن است که همین بدن می‌تواند مناطق متفاوتی از مکان را در زمان‌‌های مختلف بدون هیچ تغییری در حجم و بسط اشغل کند. پس، بسط یک بدون فرضی، یک ویژگی از آن بدن است، بدین معنا که مکانی که این در یک زمان فرضی اشغال می‌کند، چنین نیست. یک بدون مبسوط به طور متناهی در یک ناحیه محدود فضایی است، اما این دارای ناحیه به مثابه یک ویژگی نیست. بدن صرفاً دارای ویژگی بودن در منطقه نیست. مناطق مکان ویژگی‌‌های بدون نیستند، بلکه بخش‌‌هایی از یک مکان مطلق هستند، که در آن‌‌ها، همه بدن‌‌های مبسوط متناهی وجود دارند. ولو اگر در این مورد (همانطور که نیوتون و کلارک انکار کردند) که کل حوزه مکان متناهی پر از ماده بود، مکان همچنان به طور منطقی پیشین بود و به طور مستقل از ملأ مبسوط به طور نامتناهی وجود دارد و یک ویژگی از آن نیست. ملأ مبسوط به طور نامتناهی همچنان بدین معنا در مکان قرار دارد که بدن‌‌های به طور متناهی مبسوط در آن قرار دارند.[۶]

کلارک یک موضوع مشابه اتخاذ می‌کند، تغییرات انجام شده، نسبت به رابطه میان رویدادها و فرایندها و زمان، گرچه جزئیات این موضوع تماماً بیان نمی‌شوند. در کل، کافی است که بگوییم که درباره نظریه نیوتونی ما باید میان مدت زمان فرایند و بازه خاص زمان مطلق تمایز ایجاد کنیم که در واقع فرایند آن را اشغال می‌کند.

۳) مکان پیوسته است، یعنی، بخش‌‌هایی از مکان مجزا نستند.

۴) مکان واقعاً نامتناهی است. این یک پیامد مستقیم این حقیقت است که مکان اقلیدسی در صورتی همگون و ایزوتروپیک است،  که فضا متناهی می‌بود و این همگون نیست، بدین معنا که هر نقطه از مکان رابطه یکتا و افزایشی با مرزهای مکان دارد. هیچ مدرکی نیست که یا نیوتون یا کلارک (یا برای ماده، لایبنیتس) حتی این امکان را درنظر بگیرید که هندسه مکان ممکن است غیر-اقلیدسی باشد و بنابراین احتمالاً متناهی باشد.

۵) بدن‌‌ها و رویدادهایی که مکان و زمان را اشغال می‌کنند، قابل درک هستند، اما (درباره نظریه نیوتون)، تک تک نقاط مکان و مؤلفه‌‌های زمان خودشان به طور مستقل قابل درک نیستند. با این حال، نیوتون اعتقاد داشت که از آنجا که زمان مطلق «فی نفسه و طبق ماهیتش، به طور یکسان بدون رابطه با هیچ چیز خارجی جریان می‌یابد»، این یک احتمال معنادار و مهم است که جهان ممکن است یک در یک لحظه متفاوت خلق شده باشد که در آن، این در واقع، خلق شده است. همین احتمال برای مکان به کار می‌رود. اگر ما فرض کنیم که جهان مادی به طور متناهی بسط می‌یابد، پس بامعنا است که بگوییم که جهان همچون یک کلیت ممکن است در یک ناحیه متفاوت ازمکان خلق شده باشد، و همچنین در هر زمانی، ممکن است که (احتمالاً توسط خدا) از یک ناحیه از مکان مطلق یا مکانی دیگر حذف شود. اگر این مکان غیر-یکنواخت باشد (یعنی، نسبت به مکان مطلق شتاب یافته باشد)، یا اگر جهان یک چرخش مطلق حول یک محور ثابت در مکان مطلق باشد، این حرکت مطلق با نیروهای مرئی درون جهان نشان داده می‌شود، حتی اگر ساختار درونی جهان مادی باید ثابت بماند.

۶) نیوتون یک تمایز دیگر «میان مکان و زمان معناداری» درنظر می‌گیرد «که در آن، کییت‌‌های ثانویه بامعنا ظاهر می‌شوند و به طور متفاوت پیش فرض قرار داده می‌شوند و مکان و زمان را به طور ریاضاتی را تعریف کردند که در آن، توده‌‌ها و اتم‌‌های نامرئی فیزیک واقع هستند».[۷] نیوتون به طرز چشمگیری مکان و زمان را همچون «مطلق، درست و ریاضیاتی» پیش فرض می‌گیرد و مکان و زمان معنادار را «نسبی، ظاهری و عمومی» درنظر می‌گیرد.[۸]

آنچه در بخش‌‌های بالا گفته شد، دیدگاه نیوتون درباره مکان و زمان «مطلق، درست و ریاضیاتی» است. اکنون که ما یک گزارش نسبتاً مفصل از نظریه نیوتون داریم، حاضریم که استدلال‌‌های لایبنیتز علیه این نظریه را لحاظ کنیم، همانطور که آن‌‌ها در پیشرفت نظری نسبی خود لایبنیتس ظاهر می‌شوند.

اصل دلیل کافی یکی از مفروضاتی است که نظریه مکان و زمان لایبنیتس بسط و گسترش یافته است. خلاصه بگوییم، اصل می‌گوید باید دلیل این باشد که چرا هر چیزی همان است و لاغیر (L. II. 1).[9] اصل به کار رفته برای خلق و مشیت، به دو روش متفاوت گفته شده است: ۱) خدا باید همواره یک انگیزه برای کنش داشته باشد؛ ۲) خدا باید همواره بهترین کار را انجام می‌ده. دومین گفته به «اصل کمال» شناخته می‌شود، که در چارچوب کارهای خدا تفسیر می‌شود. تفاوت‌‌های مهم میان دو گفته در یک توضیح مفصل آشکار می‌شود که لایبنیتس از آن اصل دلیل کافی و اصل کمال در پیشرفت نظریه مکان و زمان استفاده می‌کند.

[۱] . پنج نامه از لایبنیتس و پنج پاسخ از کلارک در جلد جدید، با یک مقدمه و یادداشت هایی از اچ. جی/ الکساندر، مکاتبه لایبنیتس-کلارک ویرایش تجدید چاپ شدند (منچستر، ۱۹۵۶).

[۲] . کاسیرر، «نیوتون و لایبنیتس»، مرور فلسفی (۱۹۴۳)، ۳۶۶٫

[۳] . متون مربوط به نقل از الکساندر، اوپ هستند، ۱۵۲-۶۰٫

[۴] . به زعم کارسیررر (۳۳۶)، «مشروعیت کامل مقالات کلارک با این حقیقت اثبات می شود که مطالبی را که کلارک پاسخ داده است، می توان در میان دستنوشته های نیوتون یافت».

[۵] . به نقل از الکساندر، ۱۵۲٫

[۶] . من بر این باور هستم که این یک انکار صریح دیدگاه ارسطو است که ماده اولیه دربردارنده همه چیز است و فضابسط این ماده اولیه است.

[۷] . F. S. C. Northrop, “Leibniz’s Theory of Space,” this Journal VII (1946), 426.

کل این مقاله به یک تحلیل از این تمایز نسبت به نیوتون، لایبنیتس و اینشتین اختصاص دارد.

[۸] . بع نقل از الکساندر، ۱۵۲٫

  1. «L. II. 1» به پاراگراف اول نامه دوم لایبنیتس به کلارک اشاره می کند. به طورمشابه، «C. IV. 46» به پاراگراف چهل و ششم از چهارمین پاسخ کلارک اشاره دارد. من باید از این نوع ارجاع برای نقل قول از متون مکاتبه استفاده کنم.



ads

درباره نویسنده

cloner 112 نوشته در خرید مقاله | انجام مقاله|انجام پایان نامه|چاپ مقاله|اکسپت| پروژه آنلاین|انجام مقاله در تهران دارد . مشاهده تمام نوشته های

دیدگاه ها


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *